مرتضى راوندى
770
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شكارى برميان بسته ، زمانى جولان كرد و طريد و ناورد نمود و مرد خواست . از لشكر ارمن شاه قطران پهلوان اسب در ميدان جهانيد . و خود را به سلاح گران بياراسته و زرهى داودى كردار پوشيده و خودى ششپهلو بر سر نهاده و درقى در پس پشت انداخته و كمانى در بازو و ساقين و ساعدين بربسته و عمودى گران به قربوس زين فروگذاشته و نيزهء خطى در دست ، بن نيزه بر زمينكشان كرده ، بر اسبى سوار گشته كه از باد سبق بردى با ابر ، هم برى كردى ، اسبى ديودل ، ضرغام زهره ، هژبر معركه ، برتر و خشك چون صرصر بگذشتى . . . » در جاى ديگر مىنويسد : « از هردو لشكر آواز كوس حربى برآمد ، آواز خرهناى و كرهناى و ديو و شيپور و بوق و دهل كابلى زلزله در جهان افكند . . . چپ مرغزى . . . مردى چالاك و جلد بود ، به هيكل ، مردى بلندبالا بود و باريكميان ، و فراخسينه و ستبربازو و قوىساعد و زره پيادگانه پوشيده ، و خودى بر سر نهاده و كمر برميان بسته و كمانى چاچى ، خوارزمى نهاده ، عاج قبضه ، طيار گوشه در بازو افكنده . . . از گرد راه بازىكنان در ميدان آمد و نعره زد و لعب نمود و اشتلم كرد . . . از لشكر ارمن شاه مردى در ميدان آمد خود را با ساز و سليح رزم آراسته نعرهزنان پيش چپ مرغزى آمد ، گفت چيست اينهمه سهم و سياست . . . بيار تا مردى تو چيست ؟ . . . و آن مرد را نام عيدان بود ، باهم درآويختند تا نيزهها در دست ايشان بشكست ، چپ مرغزى دست در بازوى كرد و كمان از بازو بهدرآورد و تير در كمان نهاد . . . رها كرد . . . عيدان درق در پيش آورد تا تير او را رد كند ، تير در سپر آمد و بگذاشت و به زره رسيد . قرار نگرفت و بر سينه رسيد ، آرام نيافت . از پشت عيدان رفت و در زمين آمد . . . عيدان از پاى درآمد . . . ديگرى روى به ميدان نهاد . . . تا هفت مرد پياده بيفكند . » در همين كتاب ضمن توصيف نبردهاى پهلوانان در وصف پيل جنگى چنين آمده است : « پيلىجنگى ، رزمى ، كارديده به برگستوان آراسته و خلخالهاى زرين در پاى و دست كرده و عمودى گران بر خرطوم بسته ، بر پت پيل تختى نهاده ، قزل ملك برنشست با بيست مرد پيلبان ، مردان از بالا با سلاح تمام ، و آتش و نفط . . . » « 1 » در كتاب داستانى دارابنامه نيز از هنرهاى گوناگون رزمندگان و بعضى از سلاحهاى آنان سخن رفته است : « و آنچه سواران را دربايست باشد ، از اسب تاختن و گوى زدن و تير انداختن و شمشير به خصم رسانيدن ، و عمود زدن و كمند انداختن ، آنچه گردان و پهلوانان را بايد ، جمله درآموخت . » در جاى ديگر مىنويسد : « قريب پنج هزار پياده ، جعبههاى پرتير خدنگ بسته و كمانهاى خوارزمى در بازو انداخته روى به ميدان نهادند . » « 2 » نه تنها در كتب تاريخى و داستانى بلكه در آثار ادبى گهگاه به انواع سلاحهاى قرون وسطايى و
--> ( 1 ) . سمك عيار ، به اهتمام دكتر ناتل خانلرى . ( 2 ) . دارابنامه ، به اهتمام دكتر ذبيح اللّه صفا .